احساس پاک

برای عشق تو رو لازم دارم ....

برای تو عشق رو لازم دارم ....

عشقو تو چشمات دیدم.....

سادگیتو لمس کردم.......

شاید باورت نشه ولی دیدمش....

حسش کردم......یه جورائی خودشه....

اره ....میدونی چیه ...؟؟

عشق....

تو .............

سادگیتو دوست دارم.....

احساس پاک تو رو میخوام...

فقط همین..هیچی دیگه نمیخوام/...

فقط قلبتو میخوام .......ناز نازتو....

 تا وقتی که ........

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦

سال ۱۳۸۶

سال ۱۳۸۶ سال کوروش کبیر به همه شما عاشقان  

مبارکباد.

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥

انتظار و منتظر

منتظر پایان انتظارم ...

انتظاری که منو منتظر تو گذاشته ...

منتظر دیدن دوباره چشمهای ناز تو....

انتظار بوسیدن لبات......

انتظار عمل عاشق در قبال عشقه....

برای رسیدن به معشوق .....

انتظار کشیدن تا برای رسیدن به حس پاک ...

اگه منتظر بودی عاشقی....

میدونم یکی هست که مثل من منتظره....

مثل من...

چون اونم حسش پاک مثل من ...

منم منتظرشم تا .....

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٥

برای تو نمینویسم....

برای تو نمینویسم....

برای تو نمینویسم که معنی عشق و نمیفهمی....

برای تو نمینویسم که از عشق مینویسی ولی عشق رو کتمان میکنی ....

برای تو نمینویسم که آدما رو بازیچه مکنی و خودت میشی موضوع بازی....

برای تو نمینویسم  که خودتو با بچه بازیات گول میزنی ....

برای تو نمینویسم که معنی عشق رو نمیفهمی .....

من میخواستم که مال من باشی و من مال تو .......

ولی تو ناخواسته نخواستی .....

پس هنوز معنی عشق و نمیدونی و عاشق نیستی ....

پس برات نمینویسم که فکر نکنی هنوز به فکرتم .....

واسه اون مینویسم که منتظر ....مثل من....

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٥

این منــــــــــــــم.....

میدونی مرگ آرزو یعنی چی ؟

میدونی از دست دادن عشق یعنی چی ؟

از دست دادن یه عمر محبت رو میتونی تصور کنی ؟
فکر میکنی اگه یکی بعد از چند سال بهت خیانت کنی چی کارش میکنی ؟
میدونی از  تو دلت خالی شدن یعنی چی ؟؟

تا حالا زندگیتو واسه یه نفر گذاشتی ؟

بعدش بیای ببینی همه چیزایی که واسش گذاشتی با یه نفر دیگه شریکشون کرده؟

معنی خیانت رو میدونی چیه ؟

تاحالا دلت از کسی جوری شکسته که فقط تنهایی رو همدم خودت ببینی ؟
تاحالا از ته دل واسه کسی گریه کردی؟

تا حالا ۲۴  ساعت به یه نفر فکر کردی؟

ولی بعدش به اندازه ۲۴ سال پشیمون بشی ؟
تاحالا عاشق شدی؟

عاشق واقعی ؟؟؟؟

همه اینا رو من شدم .......

ولی دیگه نمیخوام باشم .....

چون هیچ کس و نمیبینم که مثل من باشه <<<

هیچ کس ....

این منــــــــــــــم.....

 

  

نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٥

دل من

دل منم خدایی داره ....

یادته هر موقع دلت میگرفت ....

شونه های من بود که تو رو آروم میکرد...

آخه من تنها کسی بودم که تو میتونستی پیشش درد و دل کنه....

اون که همیشه یه جور دیگه بود....

ولی حالا چی ....

همدم  اون کس دیگس ....

و همدم من تنهایی و غم ....

دل تو از جنس سنگ ....

دل شما ها از جنس سنگه ....

این بی کسی اندازه داره....

یه روز تو هم این دود و میکشی .....

خواهی دید ....

مرام ...... ازتو بیشتر.....

دیگه برایم فرقی نداره که میخوای بمونی یا بری ....

برو...............

فقط برو....

برین....

همتون برین....

  

نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥

 

مرگ ...

مرگ .....

مرگ.........

خود کشی ........

برای چی ؟
برای کسی که نمیفمه تو رو ؟

واسه چی ؟
واسه اینکه فکر میکنی بدون اون نمیتونی زندگی کن ؟

ولی اون بدون تو زندگی میکنه ؟
باور نمیکنی ؟

برو ببین ؟

خودکشی به خاطر کسی که بعد از مرگ تو فقط برات اشک میریزه ؟

بعد هم هیچ ....

فقط یاد تو میمونه .؟

ولی اون هنوز مونده ؟

نه با تو !!!

با کسه دیگه ؟

حالا که مردی داری میبینیش ...

از اون بالا ....

با کس دیگه ....

چه حالی میشی؟؟؟

ارزششو داشتکه خودتو بکشی ؟؟؟

تو تموم شدی بدبخت !!!!

 

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥

من ....

میدونی مزه دوباره عاشق شدن چیه ؟

تاحالا دوباره عاشق شدی ؟
بس میدونی چه مزه ای داره ؟
دو دلی.............

فکر میکنی اینم مثل قبلی بهت خیانت میکنه ؟
نه ولی همه آدما مثل هم نیستن ؟
ولی خیلی آدما شبیه هم اند......

عشق به آدم هیچ تضمینی نمیده ...........

این آدم که باید به عشق تضمین بده ........

رسم دنیا اینه که برای اونی که دلت میخواد باید زحمت بکشی.....

تا بدستش بیاری ....

نمیدونم چرا همیشه باید سنگ صبور بقیه باشم ؟
چرا هیچ کس سنگ صبور من نمیشه .....

دوست دارم عاشق بشم ....

این عشقه که به من آرامش میده ....

            فقط همین ....

              

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٥

حرف دل

آدم تو زندگیش عاشق میشه ... دل به کس دیگه میسپاره که ازش مراقبت کنه ... واقعا که میگن دل بستن گه آسان و دل کنده چه سخت ... من واقعا نمیدونم چرا حساب کتب کار دنیا اینجوریه ... نمیدونم چرا وقتی یکی میفهمه که دوسش داری بجای اینکه اونم مثل من دوستم داشته باشه شروع به تخریب دوستی میکنه ... چرا آدما اینجوری شدن ... همیشه وقتی یه متن عاشقانه مینویسم میگه بابا اینا چیه ...این حرفا چیه ....ول کن بابا ... منم میدونم دیگه عشق واقعی کم پیدا میشه ...ولی اگه همه بدونن که میتونن عاشق باشن دنیا چقدر عوض میشه ...

نمیدونم خدا این کارو با ما میکنه یا ماخودمونیم که خوبی رو برای خودمون نمیخوایم ... نمیدونم خدا از این کار که دو نفر به هم نرسن لذت میبره ....اون بالا نشسته و داره با ما بازی میکنه ....

نه شایدم ما خودمونیم که که خدا رو با کارامون به بازی گرفتیم ...خودمون داریم سر خودمون و کلاه میزاریم... ولی یه چیزی رو مطمئنم که حساب کار ما تو دنیا دست خودمون ... خدا بر اساس اون چیزی که ما از زندگی میخوایم بهمون میده ... همین خواستن خیلی چیزا خیلی چیزا رو عوض میکنه ...

تنها ترین من تنها نزار منو                                                                  تنها سفر کن سفر نکن

این دل شکسته از یاد رفترو دیوونه تر نکن

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٥

دنيا

دنيا را بد ساخته اند كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو

دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به

هم نمي رسند و اين رنج است

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٥

انديشه تو

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست 

 وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم

تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم

وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم

 لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم

هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود

سايه مرگ را مي بينم 

 

 

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

دلتنگی

 

وقتی كه دلتنگت می شم آسمون را نگاه میكنم شاید مثل قدیما فقط تو ستاره من باشی .

وقتی كه یاد خاطره هامون می افتم گلهای سرخی كه به من دادی نوازش میكنم.

افسوس كه دوستی ما هم مثل این گلهای سرخ پژ مرد و فقط اثر و خاطره ای ازش باقی ماند.

وقتی كه تنها میشم عكست همدم تنهایی من میشه كاش بودی كنارم.

وقتی كه غمگین میشم به كوچه دیدارمون میرم همه جا هنوز بوی تو را داره كاش نمیرفتی.

وقتی كه كه سردم میشه دوست دارمهای تو گرمای شیرینی به وجودم می بخشه كاش تنهام

نمیزاشتی

وقتی كه غصه رفتن تو توی دلم تلمبار میشه صدای دلنشین تو روح منو به پرواز درمیاره.

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

افسوس

افسوس ... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم

آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیمو بعد

برای آنچه از دست رفته آه می کشیم... 

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥

مثل خودم

یه روز بی خبر و بی دلیل رفتی و هیچی بهم نگفتی

یه روز هم بی خبر و بی دلیل اومدی بازم بهم هیچی نگفتی

اون موقع که رفتی خیلی گریه کردم چون خیلی دوستت داشتم

اون موقع که اومدی بازم خیلی گریه کردم چون خیلی خوشحال شدم

اون موقع که رفتی فکر کردم دیگه اصلن دوسم نداری

ولی اون موقع که اومدی فهمیدم که چقدر دوستم داری مثل خوده خودم

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥

کاش می توانستم

کاش می توانستم التماس کردن را بیاموزم

اي كاش ميتوانستم تكه هاي قلب شيشه ي ام را برايت بشكنم

كاش ميتوانستم مانند بي گناهان به چشمانت زل بزنم

كاش ميتوانستم درياي قلبم كه طوفاني شده را آرام كنم

كاش ميتوانستم از تازيانه هاي امواج سنگين كه كه به قلبم زده خبرري بدهم

كاش ميتوانستم شعرهايم را پر از احساس بي تو بودن كنم

كاش ميتوانستم خود را پيشمرگ تو و چشمانت كنم

كاش ميتوانستم از قطره اشك چشمانم دريايي زيبا به تو هديه كنم

كاش ميتوانستم روز هاي زندگي را بي تو سپري كنم

 

 

  

نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥

مي نويسم،

 همه جا تاريك است، نمي بينم كه چه مي نويسم، اما مي دانم كه چه مي خواهم بنويسم، از تو مي نويسم، از نگاه تو، از حرفهايت، از حضورت، از ... براي تو مي نويسم، براي چشمهايت، براي لب هايت، براي ... به تو مي انديشم، به تو تقديم مي كنم، به تو سلام مي كنم، حياط عاشقي امشب چقدر خلوت است، هيچ رهگذري عبور نمي كند، صداي گريه و زمزمه نمي آيد، امشب عاشقي غريب است. آرام در حياط عاشقي قدم مي زنم. دوست دارم همين جا نوشته ام را تمام كنم، دوباره احساس مي كنم كه كلمات ديگر هيچ تاب و تواني براي احساسات من ندارند و من هم به معمار عشق ...

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٥

 

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که، بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که، منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه، نبندی دل به رویاها
بدونی با تو و بی تو، همینه رسم این دنیا

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٥

من

من همانم که همچون هیچکس در تنهایی کسانی قدم میگذارم و آنها را در آیینه ی بی کسی و در تابلوی رسوایی نشان همگان می دهم.
من همانم که بی نشان در بی کسی همگان به دنبال کسی می گردم که هیچ بودنم را به یکتایی تبدیل کند پس مرا یاری ده که با درد بی کسی بسازم و یا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هیچکسی بیابم تا با هم به مرز یکتایی رسیم و در یک قدمی پایان به سرآغاز آغاز برسیم

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٥

درد

چه کسی درد مرا می فهمد ؟؟؟؟

      من که در فصل پریشانی عشق در پی عاطفه سرگردانم

     بوی غربت می دهد و من در غربت خود می نالم

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٥

مجازات

اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم

مرا دوست داشته باشي

  
نویسنده : حامد down with love ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٥

← صفحه بعد